در مورد ایام فاطمیه و مذهبی , قران

معرفت عشق

 

تدبر در قرآن‏

خداى متعال مى‏فرمايد:أ فلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها 47: 24،چرا در قرآن انديشه نمى‏كنند، يا بر دلهاشان قلفهايى است. كسى كه در قرآن تدبر و انديشه مى‏كند بايد به اندازه تدبرش معنى كلام و بزرگى آن و عظمت گوينده را فهميده، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن انديشه نمايد، منظور از كلام را بفهمد و موانع فهم را از بين ببرد، احكام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تا از كلام الهى تأثير پذيرد، تا آنگاه انديشه و درك او بيشتر شده و به عوالم زيبا و مقامات بالايى برسد. رعايت بعضى از امور مذكور لازم بوده و رعايت بعضى از آنها واجب نيست، گرچه خيلى مفيد و سودمند است.

 

فهم معناى قرآن‏

منظور از فهميدن معناى كلام خدا اين است كه اجمالا بداند كه كنه قرآن از انوار خدا بوده و در عالمها مظاهرى دارد كه اين مظاهر نيز تأثيراتى دارد. در عوالم آخرت صورتى مانند صورت پيامبران، فرشتگان و بندگان صالح خدا داشته، در اين شكل سخن گفته، در پيشگاه خداوند شفاعت كرده و شفاعت او قبول مى‏شود و شافعى است پذيرفته شده و راستگوئى است كه تصديق شده است. در حقيقت جلوه‏اى از جلوه‏هاى خداى بزرگ است. مطالبى كه درباره قرآن گفتيم همگى برگرفته از روايات اهل بيت عليهم السّلام بود، كسانى كه متولى قرآن بوده و از آن جدا نمى‏شوند. هر چيزى در قرآن بيان شده، و دانش آنچه بوده و خواهد بود، در آن است، و نورى است كه خداوند بوسيله آن كسانى را كه پيرو خوشنوديش باشند به راههاى سلامتى راهنمايى نموده، و با اذن خود آنان را از تاريكيها خارج و به راه راست هدايت مى‏كند، حتى حقيقت آن در بعضى از عوالم با حقيقت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و جانشينان پاك او يكى است. چنانچه اين فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام:«انا القرآن الناطق، من قرآن ناطق هستم.»

از اين مطلب پرده برمى‏دارد.

تمام كلام اين كه قرآن حقيقتى دارد. و حقيقت او بگونه‏اى است كه اين علوم به كنه شناخت آن نمى‏رسد. و او چنان است كه خداى متعال فرموده است: «جز دست پاكان به آن نمى‏رسد.»«» درك حقيقت قرآن ملازم با شناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم با درك عظمت گوينده آن است، بنابراين كسى كه آن را بدينگونه شناخت، بايد هنگام تلاوت آن حضور قلب داشته و هنگام قرائت، سعى كند در آن تدبر كرده و سعى كند منظور سخن، اشارات و نكات قرآن را بفهمد. و بدين ترتيب به علم مبدأ و معاد - كه همان علم به خدا، فرشتگان، كتابهاى او و روز قيامت و شناخت حقيقت اشيا مى‏باشد. - كه در قرآن هست دست يابد. از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است كه فرمودند: اسرارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با من در ميان مى‏گذاشت از مردم نمى‏پوشاندم و فقط در جايى آن را كتمان مى‏كردم كه كسى كه توان فهم كتاب خدا را داشته باشد نمى‏يافتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:0  توسط رزیتا  | 

دعا به درگاه الهی

«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُوءْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره، 186)

و چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، [بگو] من به آنها نزدیکم، آن‏گاه که مرا می‏خوانند، پس باید آنها [فرمان] مرا اجابت کنند و به من ایمان داشته باشند، باشد که ایشان راه یابند.

شأن نزول

مروی است که صحابه گفتند: یا نبی اللّه‏! خدایْ به ما نزدیک است تا با او راز گوییم یا دور است تا آواز بلند گردانیم؟ پس این آیه نازل شد. و از ابن عباس مروی است که جمعی از یهود گفتند: یا محمد! خدایْ چگونه دعای ما بشنود و حال آنکه تو می‏گویی که از اینجا تا به آسمان پنجم پانصد ساله راه است و همچنین هر آسمانی را پانصد ساله راه. پس حق تعالی در ردّ این قول فرموده که من به بندگان نزدیکم پس به هر نوع که مرا بخوانند پوشیده نخواهد بود.

خبری از امام علی علیه‏السلام

در خبر است که در عهد یکی از خلفای ثلاثه، یهودی بیامد و از او سؤال کرد که: خبر ده مرا که خدای در کجا است؟ وی گفت: در آسمان است بر عرش. آن یهود گفت: پس زمین از او خالی باشد و او در مکانی دونِ مکانی بُوَد. خلیفه گفت: این کلامِ زنادقه و مشرکان است. از من دور شو! و اگر نه بفرمایم تا گردنت بزنند.

یهودی بیرون آمد و بر اسلامْ استهزاء می‏کرد. امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام در راه به او رسید؛ گفت: آنچه پرسیدی و جواب آن شنیدی به من رسید. جواب از من بشنو. گفت: بگو! فرمود: اینکه پرسیدی کجا، این عبارتست از مکان، و حال آنکه خدا بود در وقتی که هیچ مکانی نبود. مکان را او آفرید و او را هیچ مکانی نیست، و از آن متعالی است که وی را مکانی باشد، و هیچ مکانی از او خالی نیست. با ماست نه به مجاورت و نزدیکی، بلکه به علم و قدرت. اگر من تو را خبر دهم از آنچه در کتاب شما است تصدیقِ من می‏کنی؟ گفت: بلی!

فرمود: در تورات شما نوشته شده است که روزی موسی نشسته بود، چهار فرشته نزد او حاضر شدند. موسی از ایشان پرسید که از کجا آمدید؟ یکی گفت: از آسمان هفتم می‏آیم از نزد خدای. و یکی گفت: از دورترین نقطه مشرق می‏آیم از نزد خدا. سومی گفت: از نهایتِ مغرب می‏آیم از نزد خدا. و چهارمی گفت: از زمینِ هفتم می‏آیم از نزد خدا. موسی گفت: پاکا خداوندی که هیچ مکانی از او خالی نیست و او در هیچ مکانی نیست که نزدیک‏تر باشد از آن به مکانی دیگر.

گفته‏اند: در آیه دلالت است بر آنکه حق سبحانه، منزّه است از مکان، زیرا که اگر او را مکانی می‏بود، قریب نمی‏بود به هر کسی که با او راز گوید. و گویند: معنی قریب آن است که: من می‏شنوم دعای دعا کننده را، همچنان که کسی که نزدیک باشد به کسی و آواز او را شنود. [هرچند در این میان، اجابتْ آن گاه حاصل می‏شود که مَشیت حق تعالی در آن باشد.]

شرایط اجابت دعا

ائمه اطهار علیهم‏السلام اجابت دعا را منوط ساخته‏اند به رضای حق سبحانه و صلاح بنده. و یا مشروط است به آنکه آن دعا خیر باشد؛ و یا آنکه مراد به اجابتْ لازِم آن است که آنْ سماع و شنیدن دعا است. چه آن از لوازم اجابت است. پس حق تعالی گاهی در اجابتْ تأخیرْ عطا می‏فرماید تا بنده بیشتر دعا کند و استماعِ صوت او کند. زیرا که او سبحانه، راز و نیاز بندگان را دوست دارد؛ و یا اجابت را اسباب و شرایط است و حصول آن موقوف است به آن اسباب و شروط، پس عدم اجابت به دلیل فقدان شرایط آن است.

اگر دعا کننده، سؤال کند از حق تعالی آنچه صلاح او در آن نباشد، یا موجب مفسده او یا مفسده غیر او باشد [این دعا مستجاب نمی‏شود] زیرا هیچ کس نباشد که از جانب حق تعالی دعایی کند که موافق حکمت او باشد و صلاح او در آن بُود، مگر که اجابتِ آن نماید.

اگر گویند: بنده اگر دعا کند و اگر نکند، حق تعالی آنچه صلاح وی در آن بود، وی را خواهد داد؛ پس دعا کردن عبث و بیهوده باشد، جواب گوییم: مقصود از دعا، توجه به خدا است از غیر او، و تضرع به پیشگاه وی که بزرگ‏ترین عبادت است.

روایتی از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله

از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت است که: هیچ مسلمانی نبود که از حق تعالی طلب حاجتی کند که در آن قطع رحم و گناه نباشد، مگر که حق تعالی یکی از سه خصلت به او دهد، یا تعجیل اجابت، یا ذخیره آخرت که بهتر از سؤال و درخواست بنده باشد و یا برطرف کند بدی را از او. و نیز فرمود: هرکه برای او دری از دعا گشوده شود، درهای اجابتش گشوده شود.

و جابر بن عبداللّه‏ انصاری گفت: رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود که: بنده‏ای باشد که دعا کند. حق تعالی جبرییل را گوید که تأخیرِ اجابت او کن تا مدّتی که صلاح من در آن باشد، زیرا که من آواز او را دوست دارم و تضرُّع و زاری و راز و نیاز او مرغوب من است. و بنده‏ای باشد که چون دعا کند، خدایْ جبرییل را فرماید که زودتر اجابتِ دعای او کن که من آواز او را دشمن دارم.

و نیز از پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مروی است که: هیچ دعایی نیست مگر که میان او و میان آسمانْ حجابی است. چون بنده دعا کند و در مقدمه دعا بر من صلوات نفرستد آن دعا به حجاب رسد و باز گردد. و اگر صلوات فرستاده باشد، آن صلوات پیش رود و حجاب‏های آسمان را دَرَد، و دعا بر اثر آن رود تا به زیر عرش رسد و سِمَتِ اجابت پذیرد.

و امام علی علیه‏السلام فرموده که: دعا مکنید مگر که در اول آن بگویید «اللّهم صَلِّ عَلی محمَّدٍ و آلِ محمد» چرا که صلواتْ البته به اجابتْ مقرون می‏شود و حق تعالی شرم دارد که بنده از او دو حاجت خواهد، یکی را اجابت کند و دیگری را ردّ نماید.

نکاتی از این آیه

بدان که آیه مذکوره متضمن چند نکته است:

اول: تعریض حق تعالی بندگان خود را به سؤال خود «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی»

دوم: غایتِ عنایتِ او سبحانه به مسارعت اجابت او. چه جواب را موقوف نساخته به رساندن رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بلکه فرموده «فَاِنّی قریبٌ» و نگفته: قُل لَهُم اِنّی قَریبٌ.

سوم: تشریف او سبحانه مر ایشان را به ردّ جواب به ذات خود تا تنبیه باشد به این بر کمالِ منزلت دعا، و به شرف دعا نزد او مکانت آن از او.

چهارم: دلالت است بر آنکه او سبحانه مُنزّه است از مکان، زیرا که اگر او را مکانی بودی، قریب و نزدیک نبودی به هر جا و کسی.

پنجم: امر او سبحانه بندگان خود را به دعا فَلْیَسْتَجیبُوا لی یعنی مرا دعا و اجابت [و اطاعت[ کنند.

ششم: اینکه بندگان بدانند که خداوند بر اعطای هرچه که سؤال کنند قادر است.

کلام نور

حضرت رسالت پناهی فرموده که: آیا دلالت کنم شما را بر سلاحی که شما را از ضرر دشمنان نجات دهد و از کید ایشان نگه دارد و روزی را بر شما ریزان سازد؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه‏! فرمود: دعا کنید در شب و روز که سلاح مؤمن دعا است.

و امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: دعا سپر مؤمن است از آفات و بلاها و عقوبات. و هرگاه که در را بسیار زنی، بر روی تو گشوده شود. یعنی اگر در دعا مبالغه کنی البته حق تعالی آن را اجابت کند.

و امام صادق علیه‏السلام فرمود: دعا فرورونده‏تر از نیزه تیز آهنین است.

و امام کاظم علیه‏السلام فرمود: دعا ردِّ آن چیزی می‏کند که مقدّر شده که به بنده رسد و آنچه هنوز تقدیر کرده نشده از بلاها و آفات و حوادث و وقایع.

و امام زین العابدین علیه‏السلام فرمود: به درستی که دعا و بلا از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا به روز قیامت. مراد آن است که دفع بلا لازمِ دعا است و دعا ردّ بلا می‏کند و اگرچه حکمْ جَزم شده باشد که آن بلا به بنده رسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:58  توسط رزیتا  | 

[ای خدا!] مرا تو نامتناهی ساختی و این خشنودی خاطر تو بود.

این کالبد فانی را تو بارها و بارها تهی از جان ساختی و بار دیگر لبریز از هستی گرداندی.

این نای حقیر نواگر را تو بر فراز کوهسارها و هامون‏ها کشاندی و با دَم خویش نغمه‏های جاوید تازه سر دادی.

با تماس جان‏بخش دستانت، قلب کوچک من بیکرانه اسیر شادمانی می‏گردد و سخن‏های ناگفتنی می‏سراید.

ارمغان‏های لایتناهی، تنها از گذرگاهِ این دست‏های بسیار کوچکم به من ارزانی می‏شوند. دوران‏ها رَه می‏سپُرند و تو همچنان فرو می‏باری باران رحمت را، و مرا همچنان توان هست که پذیرا عنایاتت را.

فراسوی آرزوها

[خدایا!] در آن دم که فرمانم می‏دهی تا نغمه سر دهم، گویی قلبم از غرور از هم می‏شکافد، و منْ دیده بر سیمای تو دوخته، سرشک از چشم فرو می‏بارم. آن ناسازها و ناهم‏آهنگ‏های هستی‏ام، همه در آهنگی دل نواز گداخته می‏شوند و شوق پرستشم چون طایری سبک بال بر پهنه دریاها به پرواز می‏آید. مرا آگاهی هست که تو در ترانه‏خوانی من شاد می‏شوی. می‏دانم که چون خنیاگر شوم، به حریم تو ره می‏یابم. با گوشه بالِ دور گسترِ آوازم، توانم هست بر پای تو که در فراسوی آرزویم است بوسه زنم. سرمست از نشئه رامشگر، خویشتن را از خاطر می‏برم و ترا که خدای منی، یار خود می‏نامم.

نور حقیقی

ای هستیِ هستیِ من! تا ابد خواهم کوشید که پیکر خود را پاک نگاه دارم، زیرا می‏دانم که تماس زندگی بخشت بر هر پاره تنم هست.

تا ابد خواهم کوشید که همه ناراستی‏ها را از اندیشه‏ام دور سازم، زیرا می‏دانم که تو خود آن نور حقیقی که فروغ ادراک را در من به تابندگی واداشتی.

تا ابد خواهم کوشید که همه پلیدی‏ها را از قلب خویش بزُدایم و گل محبتّم را شکوفا نگاه دارم. زیرا می‏دانم که تو در ژرفای زیارتگاه دلم مکان داری.

و اینْ غایت تلاش من خواهد بود که ترا در کردار خویش نشان دهم، زیرا می‏دانم که از قدرت تو مرا توانِ عمل هست. از تو می‏خواهم با بزرگواری خویش بگذاری لحظه‏ای کنارت بنشینم. سروده‏هایی که ناتمام مانده است، از آن پس به پایان خواهم برد. دور از روشنی سیمای تو، قلب مرا نه آسایش هست و نه آرامشی، و تلاشم محنتی است بی‏فرجام در دریای بی کرانه رنج.

جوی اشک

خدایا! دیدگانم همه جا و در همه هنگام به سوی تو نگران بود تا عاقبت آن را بستم و گفتم تو این جایی.

این پرسش و این فریاد که «تو کجایی؟» به هزاران جویبار اشک مبدل گشت و سیل اطمینان عالم را در برگرفت که «من این جایم».

هر روز که می‏گذرد، تو مرا بیشتر شایسته آن ارمغان‏های کوچک و در عین حال بزرگ می‏گردانی که تمنا ناکرده به من عطا داشتی. این آسمان و آن روشنایی، این تن و این جان و این ادراک؛ و با این موهبت‏ها مرا از خطرِ افزون‏طلبیْ دورَم ساختی.

چه بسیار زمان‏ها که من سرگشته در کار خویش، عمرم را به بیهودگی صرف کردم و چه اوقاتی که به خود آمده و آسیمه‏سر به دنبال هدف خویش شتافته‏ام.

هر روز که سپری گشت تو با ردّ تمنای من، هر دم و هرگاه، شایسته‏ام دانستی که به سویت روی آورم و از این گذرگاه، مرا از خطر هوس‏های سست و بی بنیان در امانم نگاهداشتی.

در بارگاه دوست

بدین‏جا روی آورده‏ام تا برایت سرود بخوانم. در این بارگاه تو، مرا گوشه‏ای هست که بنشینم! در جهانِ تو مرا کاری نیست که انجام دهم. عمر بی حاصل من سودش جز این نیست که ناخواسته این هم آهنگی را بر هم زنم. وقتی زمانْ ضربه‏ای را می‏نوازد که نیایش آرام تو در معبد ظلمانی نیم‏شب آغاز گردد، به من فرمان بده ای سرور من، که برابرت به پا خیزم و آواز خود را سر دهم. زمانی که در هوای بامدادی، چنگ زرین به نغمه درمی‏آید، به من این افتخار را ارزانی بدار که به پیشگاهت بار یابم.

[خدایا!] اگر با من سخن نگویی، دل خویش را با سکوت تو انباشته خواهم ساخت و به بردباری خو خواهم کرد. به لبْ بستگیِ خود ادامه خواهم داد، و چونان شب بیدارِ پُر ستاره به انتظار خواهم نشست و سر به گریبان خویش فرو خواهم برد.

آبشار نور

بامدادْ بی‏شک خواهد آمد، تاریکی ره خواهد سپرد و صدای تو به صورت آبشاری از انوار زرین بر دامان آسمان فرو خواهد بارید. آن گاه آوای تو از هر گوشه آشیانه مرغانم به صورت نغمهْ بال خواهد گشود و آهنگ‏های تو در سیمای گل‏ها از هر سوی بوستان‏هایم شکوفا خواهند گشت.

ای پروردگار من! نیایش من به سوی تو این است که ریشه درماندگی را از وجود من بَرکَنی.

به من آن توانایی را عطا کنی که غم و شادی را در نهاد خویش پذیرا شوم.

به من آن نیرو را ارزانی بداری تا عشقم را در خدمت به دیگران ثمربخش گردانم.

به من آن قدرت را ببخشایی که هرگز ضعیفی را نیازارم و برابر نیرومند زانو نزنم.

به من آن توان را کرامت کنی که اندیشه‏ام را والاتر از این حقارت‏های روزانه زندگی نگاه دارم.

و به من آن اراده را بدهی که در برابر اراده تو با خشنودی سر بندگی فرو آورم.

بدان که تنها ترا می‏خواهم، تنها ترا. اجازه بده قلبم بی وقفه این جمله را تکرار کند، تمام آن پندارهایی که روزان و شبان مرا از تو منصرف می‏سازد، از بنیان تهی است و نادرست.

تو را می‏خواهم

هر آن زمان که شب در حجاب ظلمانی خویش، تمنای نور را پنهان می‏دارد، من نیز در ژرفای غفلت خویشتن، طنین آوای خود را می‏شنوم که فریاد بر می‏دارد «ترا می‏خواهم، تنها ترا»

چونان توفان که جستجوگر آرامش است و در همان دم با تمام قدرت خویش بر ضدّ آرامش می‏کوبد، من نیز در طغیان خویش بر ضدّ عشق تو، پیاپی فریاد می‏زنم «ترا می‏خواهم، تنها ترا»

وقتی قلبْ سخت است و سوخته، چونان باران رحمت بر من فرود آی.

وقتی توفیق از زندگی رخت بر بَست، تو چون هلهله سرودْ نوا ساز کن.

وقتی کار پر آشوبْ غوغای خود را از همه سو می‏گسترد و مرا از قَفا، خُرد و متلاشی می‏سازد، با صلح و صفای خویش به یاری من آی.

ای خداوند سکوت من! وقتی قلب پرتمنّایم به دریوزگی قدم خم کرده و خود را به گوشه‏ای زندانی ساخته است، ای پادشاه من! در را فروشکن و با شکوه شهریاری به سویم گام بنه.

وقتی هوس با وهم و پندار خودْ دیده عقل را کور کرده، تو قدوس من! ای تو بینا و آگاه من! با روشنایی خویش، برق سان بر من تابندگی کن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:50  توسط رزیتا  | 

تدبر در قرآن

بدان که تدبر از جمله آداب معنوی قرآن است. و ادب‏ها که تعلّق به قرآن می‏دارد، دو نوع است: صوری و معنوی، ظاهری و باطنی؛ و تاکسی به نسبت قرآنْ رعایت مجموع آداب ننماید، از فیض او بهره‏مند نشود:

;از خدا خواهیم توفیق ادب ;بی ادب محروم ماند از لطف ربّ

ادب‏های ظاهری

بدان که ادب‏های ظاهری قرآن که قاری را رعایت آن باید نمود، ده است:

اول: طهارت: اگر قاری از مصحَف خوانَد بر وجهی که مَسِّ آن کند [باید طاهر باشد [و افضل آنکه با وضو باشد.

دوم: رو به قبله: جلوس به هیأت ادب و سکونْ رو به قبله کرده و سر در پیش افکنده و به خضوع و خشوعِ تمام متوجه گشته باشد.

سوم: رعایت ترتیل: یعنی حروف را از مخارج آن ادا نماید و محافظتِ وقوفْ لازم شِمُرد.

چهارم: افتتاح به استعاذه و تسمیه: استعاذه قبل از قرائت گوید در آغاز سوره و غیر آن، اما تسمیه در افتتاح سوره باید و بعضی در همه وقتْ تسمیه را احسن داشته‏اند.

پنجم: مراعات به جواب: و آن دو نوع است، فعلی و قولی. فعلی آن است که به وقت تلاوت آیه سجده، سجده کند، اما قولی، جواب بعضی آیات است بر وجهی که از تاریخ نقل کرده‏اند. [مثل آنکه هر جا «یا ایها الذین آمنوا» آمد، بگوید: لبیک].

ششم: بلند خواندن: بر وجهی که اِستماعِ نفسِ خود کند و در اسماعِ غیر، دو وجه است: جمعی به جهت اجتناب از ریا، آهسته خواندن را افضل دارند، و بعضی جهت آگاهی شنونده و تهییج شوق او به قرآنْ بلندْ خواندن، مناسب‏تر شمارند. و اصل در این هر دو باب، نیّت است چرا که جزای کرده هر کس به حسبِ نیت اوست.

هفتم: از مُصحَف خواندن: چه تلاوتْ عبادت است، و نظر در مُصحَف نیز از جمله عبادات است، و چون در عبادت مقترن شوند، هر آینه اجر قاری زیاده گردد. و در اخبار آمده که یک ختم از مصحف، با هفت ختم از حفظ در فضیلت برابر است و نظر کردن در خطّ مصحفْ مبارک است. یک نکته در آن است که چون در خط مُصحَف نظر کنند، توجه به تلاوتْ تمام‏تر باشد و دیگر حواس نیز از آن بهره‏مند برند.

هفتم: بُکا [و حزن] : و آن را زینت تلاوت گفته‏اند. بدان که در وقت قرائت، [حُزن و [گریه مستحب است. دلیل این عمل آن است تا سوز دل پدید آید چرا که منشاء آب چشم، سوز دل است.

نهم: تحسین و تزیین قرائت: چنانکه در حدیث آمده که قرآن را با اصوات و الحانِ خود زینت دهید. و مقرر است که تزیین آن موجب نشاط خاطر مستمع می‏گردد و مواد شوق و ذوق او رویْ به ازدیاد می‏نهد و مقصود از تلاوت و سماع آن، حصول ذوق است. [در این جا لازم است گفته شود که [حرمت قرآن در آن باشد که تحسینْ به تلحین نیانجامد، یعنی به الحانِ غنا نخوانند.

دهم: سخن ناگفتن: [صحبت نکردن] در اثنای قرائت و اشارت ناکردن و متوجه غیر ناشدن، و شنونده نیز به حکم قرآن که: «چون قرآن خوانند گوش فرا دهید و خاموش باشید» (اعراف: 204) خاموش باید بود و کلام حق سبحانه و تعالی به سمعِ قبول و گوشِ هوشْ استماع باید نمود، چه، شنودن حقیقی به جان و دل است نه به آب و گل.

آداب باطنی

اول: رعایت امر و نهی: چه، قاری تا اوامر قرآن را مأمور نشود و از نواهی آن به کلّی دور نگردد، نور فیض کلام از روزنه سینه به خانه دل او در نتابد. و بزرگی گفته است: وعده «فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ» (بقره، 152) از قرآن می‏خوانی و مرکب غفلت در میدان هوی و هوس می‏رانی، نکته «واشکُرولی»

به تجویدی تمام ادا می‏نمایی و به قدمِ عصیانْ، بادیه کُفر و طغیان می‏پیمایی؛ «لا تَاْکُلُوا الرِّبا» (آل عمران، 130) تلاوت می‏کنی و در آن حالْ حساب سودِ درهم [و دینار] می‏گیری؛ «اَلا لَعْنَةُ اللّه‏ِ عَلَی الظّالِمینَ» (هود،18) بر زبان می‏رانی و به دلْ آزارِ برادرِ مسلمان می‏اندیشی؛ لاجرم از بارگاه رسالتْ توقیع خذلان و ضلالت تو چنین صادر می‏شود که «رُبَّ تالٍ لِلْقُرآنِ وَ القُرآنُ یَلْعَنُه» چه بسیار قاری قرآن که قرآن او را لعنت می‏کند.

دوم: تأمل در عظمت کلام الهی: و تدبر نمودن در عُلُوّ شأن و ملاحظه نمودنِ الطاف بی پایان خداوند تعالی با بندگان در نزول قرآن از عرش عزَّت و جلال به درجه فهم جمعیِ پریشان حال. عنایت رَبّانی نگر که معنی چنین کلامی که قائم به ذات پروردگار عظیم است، در طیّ حروف و اصوات، که از صفات بشریت است، بر شعور و درک خلق آشکار ساخته است. و اگر این کلام الهی در قالب حروف نبودی، عرش و کرسی در وقت ظهور کلام از رتبه ثبات و دوام ساقط شده، متلاشی گشتندی.

سوم: توجه به عظمت خدا: عظمت متکلم را در دلِ خود حاضر گردانیدن، و دانستن که این کلامِ بشر نیست و سخن خالقِ بشر است، چرا که تعظیم کلام، نشانه تعظیم متکلم است.

چهارم: حضور قلب: و ترک نفس و ترک خواطر؛ و چون صاحبْ همّتان، رویِ دل از وساوس نفسانی و هواجس شیطانی برتاختن، از توجه به شهود جمال قرآنْ صفایی تمام و ضیایی بر دوام یافتن. بعضی از بزرگان، چون آیتی یا سورتی خواندندی و دل حاضر نبودی، تکرار کردندی، چه، قرائت زبان بی حضور دلْ قالبی باشد بی جان.

پنجم: تدبر در معانی قرآن: و تفکر نمودن در معانی آن، چه نزد محققْ قرائتِ بی تدبّر اعتباری ندارد. معنی تدبر قرآن، تفکر و تأمل است در آن، تا وقتی که فکرْ بشناسد آنچه مقتضای الفاظ قرآن است از تأویل حسنه و معنی صحیح. و گفته‏اند: تدبرْ تفکر است در مواعظ قرآن تا به آن عبرت گیرند؛ و تدبُّرْ غواصی کردن است به مدد فکر در دریای قرآنی و بیرون آوردن جواهر حقایق و معانی.

و بزرگی گوید: با فهم‏ترین مردمان آن است که اسرارِ قرآنْ فهم کند و تدبُّر نماید، تا وقتی که یقین کند به آنکه اینْ کلامِ خداست. و حقیقت تدبّر آن است که تا فکر از هر آیتی یا سورتی فراخور استعداد خود بهره‏ای برندارد، به آیتی یا سورتی دیگر نقل نکند.

ششم: تحلیه: یعنی حال خود را به مفهومِ هر آیه، آرایشی مناسب دادن. مثلاً اگر آن آیه مشتمل بر اسما و صفات بود، لایقْ آن است که در معانی آن اسماء و صفاتْ تأملی بسزا واجب دانَد، تا اسراری که در ضمن هر یک از آن مندرج است بر وی کشف گردد؛ و اگر اشتمال آیه بر افعال الهی ظاهر باشد، لازم است که بر مناظر افعالِ جمالِ عظمتِ فاعلْ جلوه گر ببیند، و در قصص انبیا و رُسُل، ملاحظه عواقب امور و پایان احوال پیروان و منکران نماید [تا از منکران روی گردانَد] و از روی اخلاص و یقینْ کمرِ متابعتِ خاتم النبیین بندد.

هفتم: تخلیه: یعنی خالی کردن راه فکر از خَس و خاشاک خیالات فاسده و موانعِ فهمْ دور ساختن، و قاری قرآن باید در این زمان خود را از علوم زائد و صفات ذمیمه و تفسیر ظاهر و تعصبات کورکورانه برهانَد.

هشتم: تاثّر: یعنی دل قاری از آثار مختلفه که به حسب اختلاف معانی آیاتْ ظاهر می‏شود متأثر گردد؛ و به حسب هر یک از احوالْ چون توکُّل و رضا و صبر، او را وجدی و حالی پدید آید، و اگر چنین نباشد، بهره او از تلاوت، جز حرکت زبان نیست.

نهم: توجه: و آن توجه و تجرُّد باطن باشد در وقت قرائت از غیر حق و در این حالْ وجود مادونِ حق از غلبه نور قرآن در نظر قاریْ ناچیز نماید بر مثال مغلوب شدن نور ستارگان در زمان ظهور پرتو آفتاب.

دهم: ترقی: و آن عبارت است از آنکه قاری بر مصاعد همتْ مترقی گردد و به یاری پروردگار، به مدارج رفعت برآید. و درجات ترقی سه است:

اول: بنده با خود چنان تقدیر کند که قرآنْ بر خدای می‏خوانَد و حق سبحانه به او ناظر و کلام او را شنوا است و مقتضای جمال او در این درجه، تضرع و سؤال است و تواضع و ابتهال؛

دوم: آنکه به دیده دل در نگرد چنان بیند که خداوند با او خطاب می‏کند و به احسان و الطاف بی پایان، کلام خود را بر بنده می‏خوانَد؛

درجه سوم: بالاترین درجات است و در این مرتبه، انوار متکلم در آینه کلامْ ظاهر گردد و حقایق صفات از مناظرِ کلماتْ رُخ نماید، و از قرائت و قاری، نام و نشان نمانَد و به حقیقتْ، متکلم و سامع مر کلام حق را جز حق نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:48  توسط رزیتا  | 

تدبردر قرآن= (انس با قرآن)

در حديث مشهورى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنيد زيرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسيار تلاوت شود خير آن خانه زياد شده و اهل آن گشايش مى يابند و آن خانه براى اهل آسمان نورافشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنيا نورافشانى مى كنند. [2] با توجه به آثار مثبت ياد شده است كه در آيات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به ميان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَـبَ اللَّهِ...يَرْجُونَ تِجَـرَةً لَّن تَبُورَ» [3] اما بايد دانست كه گرچه قرآن كريم به دليل آن كه مبارك [4] است; براى هر يك از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نيز روح افزا و دلكش است ولى حديث تدبر در قرآن حديث ديگرى بوده و قلّه رفيع آثار دنيوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است. سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدايت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و اين غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن ميسر نيست مگر پس از فهميدن آن چه قرآن در صدد بيان آن است و تنها راه رسيدن به اين درجه از فهم، تدبر و تفكر در آيات الهى است. در حقيقت تلاوت قرآن نيز مقدمه اى براى تدبر در آيات آن است. بى سبب نيست كه قرآن كريم، خود نه تنها در بيش از سيصد آيه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر، [6] تعقل [7] و تدبر در آيات الهى دانسته است. «كِتَـبٌ أَنزَلْنَـهُ إِلَيْكَ مُبَـرَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْ ءَايَـتِهِ» [8]
تدبر در آيات قرآن داراى چنان آثار ژرف و گسترده اى است كه چيزى نمى تواند جاى گزين آن شود. مهم ترين اين آثار، از بين بردن جهل و نادانى در ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى انسان هاست. توضيح آن كه بيشتر آدميان در اثر انس شديد به مظاهر گوناگون زندگى دنيوى كه براى همگان قابل احساس است و به سبب نداشتن ارتباط مستقيم با حقايق الهى و امور اخروى، از درك حقايق جهان دور افتاده، گاهى خرافات بى پايه و اساس را حقيقت مى پندارند و گاهى واقعيت ها را از افسانه ها و خرافات به شمار مى آورند. پى آمد اين نادانى تأسف بار، مبتلا شدن افراد انسانى به بيمارى هاى غير قابل علاج روحى و مبتلا شدن جوامع انسانى به ذلّت و عقب ماندگى و اسير شدن در دام دولت هاى مستكبر و سلطه جو و خوردن فريب نقشه هاى شيطانى آنان است. قرآن كريم با بيان مهم ترين حقايقى كه انسان ها در راه رسيدن به سعادت فردى و اجتماعى خود بدان نياز دارند و با جداسازى دقيق اوهام و خيالات از حقايق، به مبارزه با اين خصلت خطرناك پرداخته است. براى روشن تر شدن مطلب به ذكر دو مثال مى پردازيم.
1.
بيشتر انسان ها، زيادى اموال و فرزندان و بهره مندى از مقام هاى دنيوى را مايه سعادت حقيقى مى پندارند و نيز چنين تصور مى كنند كه تنها راه به دست آوردن روزىِ بيشتر، فراهم بودن اسباب ظاهرى و شناخته شده آن است. اين دو گمان باطل موجب مى گردند انسان ها به ناهنجارهاى اخلاقى متعددى دچار شده و جامعه از اعتدال لازم خارج گردد زيرا هر شخصى تلاش مى كند با تملّق و چاپلوسى و دروغ و دادن رشوه، نزد صاحبان ثروت و مقام داراى منزلتى شده و خود به پست و مقامى نائل گردد و با غيبت و تهمت، رقيب را از صحنه خارج سازد و با خوردن حق مظلومان و گرفتن رشوه، به جمع آورى ثروت مشغول گردد. ناگفته پيداست كه رواج چنين امورى، جامعه را دچار چه بحران عظيمى خواهد كرد. تدبر در آيات قرآن كريم، از همان ابتدا راه شكل گيرى اين ناهنجارها را سدّ مى كند زيرا به انسان مى آموزد كه اولاً سعادت واقعى در ايمان به خدا و عبادت الهى و رعايت تقواست «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَـشِعُونَ...» [9 ]نه بهره مندى از اموال و مقامات و لذائذ دنيوى «إِنَّمَآ أَمْوَ لُكُمْ وَ أَوْلَـدُكُمْ فِتْنَةٌ» [10] و ثانياً روزىِ هر شخصى به دست خدا بوده و خداوند خود با حكمت خويش به هر كس به اندازه مصلحت وى اعطا مى كند و هيچ امرى نمى توند آن چه را كه خداوند تقدير كرده تغيير دهد. «أَوَ لَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَ يَقْدِرُ» [11] و تلاش انسان ها براى بدست آوردن روزى نيز در طول اراده الهى داراى اثر است نه در عرض آن و تنها پس از اجازه خداوند مى تواند مؤثر باشد.
2.
بسيارى از دولت هاى جهان، با ديدن شوكت ظاهرى و امكانات نظامى و اقتصادى كشورهاى مستكبرى مانند آمريكا، صهيونيست و انگليس، چشم حقيقت بين خود را از دست داده و چنين مى پندارند كه دولت هاى سلطه جو، داراى قدرت مطلق بوده و كسى را ياراى مقاومت در برابر آنان نيست. نتيجه اين تصور نادرست آن است كه برخى از كشورهاى اسلامى بر خلاف فرمان الهى [12] با ذلّت در برابر قدرت هاى استعمارگر زانو زده و به آنان اجازه مى دهند به مال و جان و ناموس مسلمانان تعدى كنند. در حالى كه براساس تعاليم نورانى قرآن، قدرت مطلق از آن خداى متعال است [13] و اگر مسلمانان با يكديگر متحد بوده و اختلافات را كنار بگذارند [14 ]و با همدلى و توكل بر خدا با دشمنان اسلام مبارزه كنند، خداوند آنان را يارى كرده و بر دشمنانشان پيروز مى كند.«قَـتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ» [15] قرآن كريم با ذكر نمونه هاى عينى در اين زمينه مانند جنگ بدر كه در آن مسلمانان با وجود آن كه هم تعداد آنان و هم تجهيزاتشان كمتر از دشمنانشان بود، در عين حال با يارى خدا بر دشمن پيروز شدند; [16] اين عقيده را در قلوب مؤمنان هر چه بيشتر راسخ مى سازد. نكته در خور توجه و در عين حال عجيب آن است كه با وجود آن كه تدبر در قرآن اهميت ويژه اى داشته و در آيات الهى و روايات نقل شده از پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) بر آن تأكيد بسيارى شده، متأسفانه جوامع اسلامى آن گونه كه بايسته است به اين امر نمى پردازند.
بسيارى از مسلمانان به طور كلى با قرآن رابطه اى نداشته، از آن بيگانه اند و كسانى كه با قرآن مأنوسند نيز غالباً به فراگيرى قرائت، تجويد و صوت و لحن اكتفا كرده يا در گامى بالاتر به حفظ قرآن مى پردازند و يا در نهايت با معانى و مفاهيم قرآن در حدى سطحى آشنا مى شوند و بدين ترتيب خود را از بركات بى شمار تدبر در قرآن كه مقدمه اى براى عمل به آن نيز هست محروم مى سازند. به همين دليل است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در قيامت از اين كه امت وى قرآن را ترك كرده و موجب مهجوريت آن شده اند به خداوند شكايت مى كند. «وَقَالَ الرَّسُولُ يَـرَبِّ إِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُواْ هَـذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا» [17]
به اميد روزى كه با تدبر كافى در آيات هدايتگر قرآن، خود و جامعه خويش را از بيمارى كشنده نادانى نجات داده و بتوانيم حجاب ضخيم ناشى از دوستى دنيا را از رخ حقيقت كنار زده و حقايق هستى را آن گونه كه هستند مشاهده كنيم.

 


   کلیدهای تدبر در قرآن و موفقیت در زندگی

 

تأليف :دکترخالد بن عبد الكريم اللاحم

 

ترجمه:صلاح الدین توحیدی

 

  سبب تأليف كتاب

در یکی از سخنرانی هایم شخصی از من پرسید:چگونه می شود با قرآن موفقیت به دست آورد؟ در جواب او گفتم:این سئوال بسیار مهمی است به ویژه اینکه در این روزگار کسب موفقیت را هنری می دانند که بیشتر در کتابهای تمدنهای غیر اسلامی و غربی مطرح شده است و کسی باید در مورد آن سخن بگوید که مدرک تحصیلاتی خود را در آن کشورها گرفته باشد.به اوگفتم:سئوال تو بسیار مهم است و من می ترسم که اگر جوابی سریع و گذرا به تو بدهم در حق قرآن بدی روا داشته باشم پس ناگزیر باید جوابی کامل و آشکار به تو بدهم  که مفاهیم و اصطلاحات را به واقعیتها ربط دهد و کاملاً آشکار نماید که اصل و اساس در کسب موفقیت قرآن کریم کلام پروردگار جهانیان  است و غیر از آن یا تابعی از آن است و یا اینکه چیز دیگری است که از نظر ما قابل پذیرش نیست .

این سئوال علت تألیف این کتاب شد که در آن کوشیده ام چگونگی توانا شدن و کسب موفقیت را با مفهومی کامل و فراگیر برای تمام اقشار جامعه و در تمام جوانب زندگی آنها به روشنی بیان نمایم.

                           پیشگفتار

 إن الحمد لله نحمده ، ونستعينه ، ونستغفره ، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا ، من يهده الله فلا مضل له ، ومن يضلل فلا هادي له ، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله ، صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم تسليما كثيرا .

و اما اولين و مهمترين وسيله براي اصلاح نفس و تزکیه و پاکی دل و درون و پیشگیری از مشکلات و درمان آنها دانش و آگاهی است و هر کس که خواهان موفقیت و پاکی و صلاح درون است چاره ای ندارد جز آگاه شدن بر وحی الهی { وتبيين كننده آن}که همانا قرآن و سنت می باشند و نیز خواندن و حفظ و تعلیم آنها.

و اگر در وضع وحال سلف صالح خود از پیامبر (ص) گرفته تا نیکوکاران و صالحان دوران معاصر تأملی داشته باشیم, در می یابیم که یکی از اساسی ترین وجوه مشترک در میان همه آنان قرائت قرآن در نمازها به صورت عام  و در نماز شب به صورت خاص بوده است وآن عملی که همگی آنان بر آن اتفاق داشته اند و خلل و یا کوتاهی در آن, چه در حضر و چه در سفر ر و چه در حالت تندرستی و چه در حالت بیماری روا نداشته اند ,خواندن حزبی از قرآن بوده است .از عمر بن الخطاب(رض) روایت شده است که پيامبر (ص) فرمود: " من نام عن حزبه أو عن شيء منه فقرأه فيما بين صلاة الفجر وصلاة الظهر كتب له كأنما قرأه من الليل"([1]) یعنی  اگر کسی خوابید و نتوانست حزبی از قرآن و یا بخشی از آن را بخواند, آن را بین نماز صبح و نماز ظهر بخواند که در این صورت برای او ثواب نوشته می شود آنگونه که گویی آن  را در نماز شب خوانده است. اين حديث نشان دهنده تمايل شدید به خواندن حزبی از قرآن حتی با وجود موانعی که آن را در نماز شب ممکن نسازد,می باشد  زیرا آنان به طور قطع ویقین می دانستند آن غذای قلب است و قلب بدون آن زنده نمي ماند. آنان به غذای قلب پیش  و بیش از غذای بدن حریص بودند و کوچکترین نقص را برای قلب خود احساس می کردند به عکس افراط کنندگانی  که فقط گرسنگی و تشنگی و بیماری و درد  بدن و جسم  را احساس می کنند و هرگز گرسنگی و تشنگی و درد قلب را احساس نمی کنند.

به راستی که قرائت قرآن در نماز شب قوی ترین وسیله برای بقای توحید است و ایمان را در قلب همواره تر و تازه و لطیف نگه می دارد و عاملی است که انسان را به کارهای خیر دیگری از جمله روزه و صدقه و جهاد و نیکوکاری و صله ارحام وادارمی کند.آن هنگام که خداوند متعال اراده نمود پیامبرش محمد بار تبلیغ و دعوت را که بار سنگینی بود بر دوش بکشد, او را به به انجام عملی دستور داد تا در امر دعوت به او کمک کند و آن عمل چیزی نبود جز شب زنده داری و تلاوت قرآن در آن و به او فرمود: (يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً * إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً * إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِيلاً * إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلاً. (مزمل/7-1).يعني: اي جامه به خود پیچیده.شب بیدار بمان مگر اندکی از آن.نیمی از شب و اندکی از آن بکاه و یا بر آن (نیمه) بیفزا و(در آن) قرآن را شمرده و روشن ( و با تأمل )بخوان.ما سخني سنگین بر تو نازل خواهیم کرد. به راستی که شب بیداری(و عبادت در آن)ماندگار تر و گفتار در آن درست تر و پابرجا تر است. به راستي كه تو در روز تلاش و کوششی طولانی داری(و فراغتي براي قرآن خواندن زیاد نداری).

در دوران ما سخن از موفقیت و خوشبختی و برتری و توانا شدن بسیار زیاد گشته است و کتابهای زیادی در مورد آنها تألیف گشته است و هر مولفی ادعا می کند که کتاب و یا برنامه او مشکل گشا و علاج درد و دوای شفا دهنده است و با وجود کتاب و برنامه او نیازی به چیز دیگر نیست اما در حقیقت این توصیف فقط شایسته یک کتاب است و آن هم کتاب آسمانی قرآن کریم     می باشد.

و براي علاج اين مشكل يعنی رویگردانی مردم از قرآن کریم و مشغول شدن عده ای از مردم به تألیفات موجود برای یافتن خوشبختی و موفقیت  این بحث ارائه می گردد تا در آشکار نمودن حقایق و توضیح جزئیات و طرح روشی صحیح برای رسیدن به راهی سالم ودرست که شایسته است هر مسلمان در زندگی خود از آن پیروی نماید,سهیم باشد.

در حقیقت اگر انسان به کتاب پروردگار خود تعلق قلبی پیدا  کند و یقین داشته باشد که موفقیت و نجات و خوشبختی و توانائیش در قرائت و تدبر در آن کتاب است , این آغاز نقطه حرکتی برای بالا رفتن از پلکان موفقیت و رستگاری در دنیا و آخرت او می گردد.

این بحث از وسیله هایی عملی سخن می گوید که با کمک خداوند متعال باعث سود بردن از قرآن کریم می گردد و این وسیله ها همان قواعدی هستند که سلف صالح ما در تعامل با قرآن کریم به کار برده اند  و امروزه بسیاری از مردم و یا بعضی از آنان به علت غفلت از این قواعد تحت تأثیر قرآن قرار نمی گیرند و از آیات و پندها و مثلها و حکمتهای آن سودی نمی برند.

و هر کس که این وسایل و قواعد را به کار گیرد به زودی در می یابد که به اذن خداوند متعال  مفاهیم ومعانی قرآن بر او سرازیر می شوند تا حدی که مدت زمان زیادی طول می کشد و او هنوز از یک آیه نگذشته است زیرا معانی  و مفاهیم زیادی در آن یک آیه در ذهن او گشوده می شود و این موضوع برای سلف صالح پیش از ما بارها اتفاق افتاده است و در این مورد روایات زیاد و مشهوری وجود دارند.

سهل بن عبد الله تستري می گوید:اگر برای هر حرف قرآن به بنده هزار معنی و مفهوم عطا شود  به نهایت آنچه که خداوند در یک آیه از کتابش به ودیعت نهاده است , نمی رسد زیرا آن کلام خداست و کلام او صفت اوست و همانگونه که برای خداوند نهایتی وجود ندارد برای فهم کلام او نیز نهایتی وجود ندارد و هرکس به  همان اندازه که خداوند قلبش را برای درک مفهوم کلامش  باز نموده باشد , آن را درک می کند و کلام خداوند مخلوق نیست و فهم مخلوقات به نهایت آن چیزی که مخلوق نیست, نمی رسد.([2]) و این سخن درستی است و تجربه و واقعیات به درستی آن گواهی می دهند  زیرا مردم در درک و فهم آیات قرآن و پیاده نمودن آنها در امور زندگی خود با هم متفاوتند و حتی  اتفاق می افتد که یک فرد نیز گاهی مفهوم آیه ای بر او آشکارمی گردد و تحت تأثیر آن قرار می گیرد و در زمانی دیگر در مقابل آن آیه متوقف می شود و چیز ی از مفهوم آن درک نمی کند و با خود می گوید من زمانی این آیه را درک می کردم و تحت تأثیر آن قرار می گرفتم اما نمي دانم چرا اکنون آن را درک نمی کنم و تحت تأثیر آن قرار نمی گیرم.

به راستی که فهم قرآن و تدبر در آن از موهبتهای خداوند کریم وبسیار بخشنده است و آن را به کسی عطا می کند که به راستی در طلب فهم ودرک واقعی از قرآن باشد و با جدیت و کوشش زیاد  وسایل رسیدن به آن درک و فهم واقعی را  به کار گرفته باشد اما چه بسیار دور است درک و فهم قرآن  برای آن کس که بر بالشی نرم تکیه داده  و خود را به شهوات دنیا مشغول نموده است و با این حال می خواهد قرآن را درک کند اگرچه در این مورد آرزوهای زیادی را نیز از خداوند طلبیده باشد.

 

ماده این بحث ما مجموعه ای از نظریات و یا فرضیات نیست که برای حل  مسئله و علاج مشکلی به کار رود بلکه گامهایی عملی است که باید به تدریج و به صورت مداوم برداشته شود تا اینکه طالب علم به نتایج و ثمرات مطلوب خود برسد.ثابت بنانی می گوید: بیست سال رنج کشیدم و و قت خود را صرف قرآن نمودم و بیست سال بعد از نعمتهای آن بهره مند شدم.آنچه که ثابت بنانی گفته است ,سخنی راست و درست است پس اگر بزرگی و عظمت آنچه را که به دنبال آن هستی درک نموده ای  بیرون در منظر بمان تا در به رویت گشوده شود و آنگاه چون در به رویت باز شود وارد عالمی خواهی شد که زبان از وصف آن ناتوان است و کلمات و عبارات نمی تواند حقیقت آن را بیان نماید اما اگر عجله نمودی و چون پس از مدتی دیدی که کسی در را به رویت نمی گشاید, رویگردان شده و برگشتی خود را از گنجی بسیار باارزش محروم نموده ای و فرصتی را ز دست داده ای که در بقیه عمرت آن را به دست نخواهی آورد.

من کوشیدم که تفسیری تربیتی از قرآن به رشته تحریر در آورم که عصاره اصلی آن در برگیرنده چیزی باشد که باعث تقویت ایمان و فزونی خشوع گردد  و تلاش نمودم که در این راه از این شاخه به آن شاخه نپرم و از این چارچوب خارج نشوم اما بعد از اینکه همراه با برادر دکتر ابراهیم بن سعید الدوسری برای قرار دادن منهجی برای این تفسیر کار را آغاز نمودیم و نوشتن مرحله نظری بحث را به پایان بردیم و سپس کوشیدیم که بخش عملی و تطبیقی آن را به رشته تحریر در آوریم بر من آشکار گشت که هرچه من و یا افراد دیگر در این زمینه بنویسند و قلم فرسایی کنند به نتیجه مطلوب نخواهند رسید و راه درست در این امر  این است که هر شخص خودش به صورت مستقیم از سرچشمه اصلی مشتی آب بردارد واز آن بیاشامد بدون اینکه بین او و آن سرچشمه واسطه ای قرار گیرد که او را از مقصود و هدف اصلی دور گرداند([3]).بر من آشکار گردید که آنچه به دنبال آن هستم بايى يافتن روش و قواعدی برای فهم قرآن به صورت مستقیم و تأثیر پذیری و سود جستن از آن باشد پس در وضع وحال سلف صالح که رحمت خداوند بر آنان باد ,تأمل نمودم  و روش آنان را در برخورد و تعامل با قرآن مورد مطالعه قرار دادم و و ضع آنها را با حال و وضع خودمان مقایسه نمودم و آنچه را که به دست آوردم ماده اساسی این بحث گردید و خداوند خود توفیق دهنده و هدایتگر به سوی راه راست است.

 

محور بحث و مشكل آن

ما به سخن پروردگار ایمان و باور داریم که می فرماید: {لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ } (حشر/21)یعنی:اگر ما این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم  تو آن کوه را می دیدی که از ترس خداوند خاشع و از هم شکافته می شد و ما این مثالها را برای مردمان بیان  می کنیم  شاید که بیندیشند.و سخن خداوند متعال را  می خوانیم که می فرماید : {اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ} (زمر/23)یعنی :خداوند بهترین سخن را فرو فرستاده است .کتابی را که همگون و مکرر است. از (شنیدن آیات) آن لرزه بر اندام کسانی می افتد که از پروردگار خود می ترسند و از ان پس پوستها و دلهایشان(و تمام وجودشان) آماده پذیرش ذکر و قرآن خداوند می گردد.این کتاب رهنمود الهی است و هرکس را که خداوند بخواهد با آن هدایت می کند و هرکس را که خداوند گمراه نماید ,برای او هدایتگری نیست ونيز مي خوانيم : {وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ } (توبه/124) یعنی: و هنگامی که سوره ای نازل می شود کسانی از آنان(که منافق می باشند) می گویند: این سوره بر ایمان کدامیک از شما افزود؟پس اما کسانی که ایمان آورده اند(آن سوره) بر ایمانشان می افزاید و(از آن) شادمان            می گردند.

پس این قرآن است که در دسترس ماست و ما آن را می خوانیم اما آنچه را که خداوند از تأثیر قرآن بیان نموده است, در خود نمی یابيم.چرا؟

قرآن همان قرآن است و به حمد پروردگار بدون هیچ کم وکاست و اضافه ای به دست ما رسیده است.پس اشکال کار کجاست و چه خللی در آن نهفته است؟

برای هر تأثیری سه رکن وجود دارد: تأثیر گذار ,تأثیر پذیر و و کانال ارتباطی  بین آن دو.همانا تأثیر گذار ,قرآن است و اثر آن ثابت شده است و ما در آن شکی نداریم. پس ناگزیر خلل و اشکال در  دو رکن دیگر یعنی تأثیر پذیر و کانال ارتباطی نهفته است. تأثیر پذیر قلب خواننده قرآن و کانال ارتباطی قرائت و تدبر قرآن است و ما در این بحث می کوشیم که اشکال و خلل را در  این دو جهت کشف نماییم و راه حلهای آشکاری را که بر اساس تجربیات افراد موفق در تأثیر پذیری از قرآن به دست آمده است, ارائه نماییم.

مشکل دیگری که  و جود دارد گشایش قلب و فهم قرآن در بعضی از اوقات  و بسته شدن قلب و عدم فهم قرآن در اوقات دیگر است که شنیده ام عده ای از افراد از آن شکایت دارند.آنان در بعضی از اوقات آیه ای از قرآن را می خوانند و تحت تأثیر آن قرار می گیرند و معانی متعددی از آن در ذهنشان گشوده     می شود اما پس از مدتی هنگامی که دوباره آن آیه را می خوانند در کنار آن متوقف می شوند و هیچکدام از آن معانی پیشین را به یاد نمی آورند و تأثیری را که آیه از قبل بر آنان داشته است ,احساس نمی کنند. ما در این تحقیق به اذن پروردگار  می کوشیم که برای این  مشکل پاسخی مناسب و درست ارائه نماییم, این درد  را تشخیص دهیم و علاج مناسب را برای آن تجویز نماییم.

 

 

 

 

خلاصه بحث

این بحث از یک مقدمه وسه موضوع تشکیل می شود.

مقدمه در مورد معنی و مفهوم تدبر و نشانه های آن و آشکار نمودن خطا در مفهوم آن می باشد.

موضوع اول :خلاصه این موضوع این است که اسباب و آلت فهم قرآن ,قلب است و قلب در دست خداوند متعال است و هرگونه که خود اراده نماید با آن رفتار می کند هر وقت که بخواهد آن را می گشاید و هر وقت که اراده کند آن را می بندد. گشایش قلب برای قرآن با دو امر امکان پذیر می گردد: اول تضرع مداوم در مقابل پروردگار و در خواست از او برای عطای آن تضرع و دوم خواندن و مطالعه زیاد در مورد عظمت و بزرگی قرآن و اهمیت آن و احوال  سلف صالح با قرآن.

موضوع دوم: محتوای این موضوع این است که ما باید که ما باید ارزش قرآن و عظمت و بزرگی آن را بشناسیم و اهداف و مقاصدی را که به خاطر آن قرآن را می خوانیم , در ذهن خود حاضر نماییم و همواره از خود بپرسیم چرا می خواهیم قرآن را بخوانیم؟و جواب به این سئوال باید واضح و مفصل باشد و اگر جواب آن نوشته شود ,بهتر است و اما مقاصد اساسی برای خواندن قرآن پنج چیز می باشند:علم,عمل ,ثواب ,مناجات و شفا.

موضوع سوم: گفتار این موضوع پاسخ به این سئوال مهم است : چگونه قرآن را بخوانیم و این چگونگی متوجه حالتها و اوضاعی می شود که بالاترین درجه از تمرکز عمیق برای فهم  قرآن کریم را تحقق می بخشند و هریک از این حالتها و اوضاع درجه ای از تمرکز و فهم قرآن را به خواننده عطا می کنند مانند این حالات که خواندن قرآن در نماز ,در شب , با ترتیل و صدای آشکار همراه با تکرار و ارتباط آیات با یکدیگر و کامل نمودن آن بخش از قرآن که قرار است در مدت یک هفته خوانده شود و بر روی آن تدبر صورت گیرد.

اینها خلاصه بحث ما می باشند و از خداوند متعال خواستاریم که که ما را به اهداف مورد نظر برساند و به ما علم سودمند و کردار نیک عطا فرماید زیرا تنها او شایسته این کار و بر آن توانا است و او دانا تر از همگان است وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين .

 

خلاصه ای دیگر برای بحث جهت یاد گیری آسان مطالب آن.

برای تدبر هرچه بیشتر درقرآن لازم است که از این ده کلید استفاده شود:

1.قلب: به این معنی که وسیله فهم ودرک قرآن قلب آدمی است وآن هم در دست پروردگار متعال است و هر وقت که اراده کند آن را منقلب می کند و بنده همواره نیازمند پروردگار است وباید از او بخواهدکه قلبش را برای قرآن بگشاید تا بر گنجها و جواهرات آن آگاهی یابد.

2.هدف: شخص باید بداند که هدفش از خواندن قرآن چیست و خواندن آن چه اهمیتی دارد؟

3.نماز: خواندن قرآن در هنگام نماز باشد.

4.شب:خواندن قرآن در نماز شب باشد زیرا شب بهترین زمان برای تمرکز و صفای درون می باشد.

5.هفته:آنچه از قرآن را که در یک هفته می خواند تکرار نماید حتی اگر یک جزء قرآن باشد.

6.حفظ:خواندن حفظی آیات قرآن تا بتوان تمرکز بیشتری بر آیات آن داشت به گونه ای که بر درون آدمی نقش ببندد.

7.تکرار:آیات قرآن را باید بارها و بارها تکرار نمود

8.ارتباط: ارتباط دادن آیات قرآن با واقعیتهای زندگی روز مره

9.ترتیل و شمرده خوانی:آیات قرآن را باید شمرده شمرده و با ترتیل و بدون عجله خواند زیرا هدف فهم آیات قرآن است و کمیت هدف نیست.عجله خواندن یکی از مشکلات مهم نزد بسیاری از خوانندگان قرآن است و با این نوع خواندن آنها خیر زیادی را از دست می دهند.

10.صدای بلند:خواندن قرآن و با صدای بلند باشد به گونه ای که شنیده شود زیرا در این صورت تمرکز بیشتر است و به جای یک راه از دو راه تمرکز صورت می گیرد: تصویر بستن بر دل و درون و شنیدن از طریق گوش.

 اینها وسایل و لوازمی برای تدبر بیشتر و بهتر از آیات قرآن و سود بردن و تأثیر پذیرفتن از آنها هستند که بخشی از آنها بخشی دیگر را کامل می کنند.آنچه که توجه به آن  را بايد مورد تأکید قرار داد, این است که موفقیت در تدبر قرآن فقط منحصر به کلیدهای فوق نمی باشد.این کلیدها لوازم واسبابی بیش نیستند  و نتایج و ثمرات در دست خداوند متعال است به هرکس که بخواهد عطا مي كند  و از هركس كه بخواهد منع می کند. برای مثال اگر ما می گوییم که خواندن قرآن در شب باشد به این معنی نیست که خواندن آن در روز سودمند نیست و یا اگر می گوییم که خواندن قرآن در نماز باشد این معنی را نمی رساند که خواندن آن در غیر وقت نماز, تدبر در آیات آن را به دنبال ندارد . منحصر کردن خواندن قرآن در این اوقات صحیح نیست بلکه خواندن قرآن در هر زمان و مکان و هرگاه که خداوند بخواهد تأثیر گذار است و آنچه را که من بیان نموده ام نکاتی است که از کتابها و از احوال سلف صالح در به کارگیری این اسباب و لوازم برای بهره بردن هرچه بیشتر و بهتر و عمیقتر از قرآن به دست آورده ام.این اسباب و لوازم رابرای فردی بیان نموده ام که از تدبر در قرآن محروم است و می خواهد که روشی برای تدبر در قرآن بیابد.به او می گوییم که این اسباب و لوازم را به کار ببند شاید خداوند با دیدن کوشش تو برای تدبر در قرآن و صداقت تو در این مورد, دروازه گنجینه های کتابش را به روی تو بگشاید تا در این دنیا قبل از آخرت از کتابش بهره مند شوی و لذت ببری. به راستی که لذت بردن از قرآن برای آن کس که دروازه آن به رویش گشوده شده است, لذتی است که هیچ لذت دیگری در زندگی با آن برابری نمی کند اما بیشتر مردم از این حقیقت آگاه نیستند .

 

                                                                     دکتر خالد بن عبد الكريم اللاحم

  

  

مقدمه ای در مورد مفهوم تدبر و نشانه های آن

اول, معنی تدبر:

میدانی می گوید:تدبر تفکری شامل و فراگیر برای رسیدن به آخرین معانی و دورترین اهداف سخن و کلام است. ([4]) و معنی تدبر در قرآن تفکر و تأمل در آیات آن به منظور درک و فهم معانی, حکمتها و اهداف نهایی آن است.

دوم ,نشانه های تدبر

خداوند در کتاب گرانمایه خود نشانه ها و ویژگیهایی را بیان نموده است که از تدبر حقیقی در قرآن ناشی می شوند و به روشنی هرچه تمامتر این نشانه ها را اینگونه به تصویر کشیده است:

{وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ }(مائده/83) ،يعنی و آنان هر زمان آنچه را که بر پیغمبر نازل شده است بشنوندچشمانشان را می بینی که بر اثر شناخت حق و درک حقیقت پر از اشک می گردد و          می گویند پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را از زمره گواهان به شمار آور.

 {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}(انفال/2)یعنی افراد با ایمان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود  دلهایشان هراسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند .

{وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ }(توبه/124)یعنی و هنگامی که سوره ای نازل می شود پس از آنان کسانی می گویند این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟و اما کسانی که ایمان آوردند بر ایمانشان می افزاید و شادمان می گردند.  

{ قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً* وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}  (اسراء/109-107) یعنی بگو {به قرآن}ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید{بدانید}که به راستی کسانی که قبل از نزول قرآن دارای دانش و علم بوده اند هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود،سجده کنان بر رو می افتند و می گویند پروردگارمان پاک ومنزه است .به تحقیق وعده پروردگارمان انجام شدنی است و بر چهره ها فرو می افتند و می گریند و بر تواضع آنان {در مقابل خدا} افزوده می شود.

{ وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا} (فرقان/73)یعنی و کسانی هستند که هنگامی به آیات پروردگارشان پند داده می شوند مانند کران و کوران بر چهره هایشان نمی افتند  .

{وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ}(قصص/53) یعنی و هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود می گویند به آن ایمان داریم به راستی که آن حق و از طرف پروردگارمان است و ماپیش از آن نیز مسلمان بوده ایم.

{اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ}(زمر/23)یعنی خداوند بهترین سخن را فرو فرستاده است کتابی که همگون و مکرر است و از {شنیدن}آن لرزه بر اندام کسانی می افتد که از پروردگار خود می ترسندو از آن پس پوستها و دلهایشان نرم و آماده پذیرش قرآن و یاد خدا می گردد .این {کتاب} هدایت الهی است که خداوند با آن هرکه را که بخواهد هدایت می کند و هرکسی را که خداوند گمراه نماید برای او هدایتگری نیست.

از این آیات هفت نشانه از آثار تدبر در قرآن آشکار می گردد که عبارتند از: 1.هماهنگی و همراهی فکر و قلب در هنگام خواندن قرآن.2.گریستن به خاطر ترس از خدا.3.افزایش خشوع.4.افزایش ایمان.5.شادمانی و سرور.6.لرزش اندامها از ترس خداوند و سپس غلبه امید و آرامش بر آنها.7.سجده به منظور بزگداشت خداوند متعال.

پس هرکس که یکی و یا بیش از یکی  از این نشانه ها را در خود یافت به حالت تدبر و تفکر در قرآن رسیده است و اگر به هیچ کدام از این نشانه ها دست نیافت از تدبر در قرآن محروم گشته و به هیچ یک از گنجینه ها و ذخایر بی پایان آن دست نیافته است.ابراهیم تیمی می گوید: اگر کسی به دانشی از قرآن دست یابد که او را نگریاند شایسته است که گفته شود به هیچ دانشی از آن دست نیافته است زیرا خداوند علمای حقیقی را اینگونه توصیف نموده است: { قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً* وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}  (اسراء/109-107) یعنی بگو {به قرآن}ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید{بدانید}که به راستی کسانی که قبل از نزول قرآن دارای دانش و علم بوده اند هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود،سجده کنان بر رو می افتند و می گویند پروردگارمان پاک ومنزه است .به تحقیق وعده پروردگارمان انجام شدنی است و بر چهره ها فرو می افتند و می گریند و بر تواضع آنان {در مقابل خدا} افزوده می شود.

 

و از اسماء دختر ابوبکر روایت شده است که فرمود: اصحاب محمد (ص) اگر قرآن بر آنان خوانده می شد آنگونه می شدند که خداوند توصیف نموده است چشمانشان پر از اشک می شد و اندامهایشان به لرزه می افتاد([5]). "  

سوم,مفهوم اشتباه از معنی تدبر

آنچه که بسیاری از مسلمانان را از تدبر و تفکر در قرآن و پند گرفتن از  معانی بسیار بزرگ آن باز می دارد عقیده آنان به سخت بودن معانی و مفاهیم قرآن است و این چیزی نیست جز اشتباه در مفهوم تدبر در قرآن و دور شدن از هدف اساسی که قرآن به خاطر آن نازل شده است .باید دانست که قرآن در اصل کتاب تربیت و تعلیم , کتاب راهنمایی و روشنگری برای تمام مردم ,کتاب هدایت و رحمت و بشارت برای اهل ایمان و سر انجام کتابی است که خداوند متعال فهم و تدبر در آن را آسان نموده است آنگونه که خود می فرماید: {وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ } (قمر/17) یعنی و به تحقیق ما قرآن را برای پند گرفتن  آسان نموده ایم پس آیا پند پذیرنده ای هست؟

ابن هبیره می گوید: از دسایس و نیرنگهای شیطان این است که بندگان خدا را  از تدبر در قرآن گریزان می نماید زیرا به خوبی می داند که انسان با تدبر در قرآن راه هدایت را در پیش می گیرد و در دل افراد وسوسه می اندازد که تدبر در قرآن مخاطره آمیز است به گونه ای که آنها به خاطر ورع و پرهیز از افتادن در شک و گمان به خود می گویند ما نمی توانیم که در مورد قرآن نظر بدهیم و در آن تدبر نماییم ([6]). شاطبی می گوید : اینکه قرآن معجزه ای است که مهر سکوت بر دهن فصیحان عرب زد و افراد بلیغ آنها را از آوردن کتابی مانند آن عاجز نمود  آن را از سهل و ساده بودن زبان آنکه از  اسلوبهای رایج در زبان عرب است خارج نمی کند به گونه ای که درک وفهم اوامر پروردگار از آن به آسانی امکان پذیر است ([7]).  ابن قیم می گوید: هر کس بگوید قرآن تاویلی دارد که من آن را درک نمی کنم و فقط به خاطر تعبد و تقدس الفاظ, آن را تلاوت می کنم, درک قرآن را بر خود منع نموده است و خود را در مورد قرآن در تنگنا قرار داده است ([8]).

 و صنعانی می گوید: هرکس سخن خداوند متعال را بشنود که می فرماید: { وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ} (مزمل/20) معنای آن را به خوبی درک می کند اگرچه نداند که کلمه ما کلمه شرط است و تقدموا مجزوم شده است زیرا شرط آن است و تجدوه مجزوم گشته است زیرا جواب شرط است و معنی آیه این است:و هرچه از خیر را که پیشاپیش بفرستیدآن را نزد خداوند بهتر و با پاداش بزرگتری خواهید یافت و از خداوند طلب آمرزش نمایید به راستی که او آمرزنده و مهربان است. و نمونه این آیات در قرآن بسیار زیاد می باشند و ای کاش می دانستیم که چرا عده ای درک وفهم معانی و مفاهیم کتاب قرآن  و سنت را منع نموده اند به گونه ای که آنان را چون حوریانی قرار داده اند که در خیمه هایی دور از دسترس می باشند...  وبرای ما از آنها چیزی باقی نمانده است جز آنکه الفاظ و حروف آنها را خوانده و تکرار نماییم([9]).

در واقع نظر صحیح و معتبر در این مورد این است که بیشتر آیات قرآن برای تمام مرد واضح و آشکار می باشندو همانگونه است که ابن عباس می گوید:تفسیر قرآن چهار جنبه را شامل می شود جنبه ای از آن را هر کس که با زبان عربی آشنا باشد ,درک می کند .جنبه دوم به گونه ای است که هر فرد جاهلی نمی تواند از درک آن عذر و بهانه بیاورد.جنبه سوم جنبه ای  است که عالمان آن را درک می کنند و جنبه چهارم جنبه ای است که تفسیر آن را به جز خداوند متعال کسی نمی داند. و اما بیشتر آیات قرآن در دوجنبه اول قرار دارند. تعداد آیات احکام که تفسیر علما را لازم دارند, 500 آیه می باشند در حالی که تعداد کل آیات قرآن 6236 آیه می باشند و آیات احکام فقط حدود 8%  کل آیات را شامل می شود.

به راستی درک وفهم وعده ها و تشویقها و هشدار ها و تهدیدها و آگاهی در مورد خداوند و روز آخرت مستلزم درک وفهم اصطلاحات دقیق و جزئیات صرف ونحو و بلاغت و اصول وفقه نمی باشد پس بیشتر آیات قرآن به حدی روشن و آشکار می باشند که درک وفهم آن برای هربزرگ وکوچک و برای هر فرد عادی و یا عالم به آسانی امکان پذیر می باشد برای مثال هنگامی که یک عرب عامی بادیه نشین این آیه راشنید: {فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالأرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ} (ذاریات/23)یعنی پس به خدای آسمان و زمین سوگند که این حق است همانگونه که شما سخن می گویید, گفت چه کسی حق دارد پروردگار جلیل را خشمگین نماید به گونه ای که او را وادار به سوگند خوردن نماید. و یا برای مثال هنگامی که امام مسجدی در خواندن این آیه از سوره نحل که می فرماید: { فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ} (نحل/26) يعني پس سقف را از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و از جایی که انتظارش را نداشتند بر آنان عذاب فرود آورد , اشتباه کرد و کلمه فوقهم را تحتهم خواند, پیر زنی که خواندن ونوشتن نمی دانست خطای او را تصحیح نمود.

 در حقیقت قرآن واضح و آشکار است و فهم و درک و تدبر در آن آنقدر سخت نیست که به یکباره درک وفهم آن را ما ورای عقل خود بدانیم و برای فهم تمام آن به کتابهای تفسیر رجوع کنیم و در واقع تعمیم حکم تعداد کمی از آیات که احتیاج به تفسیر دارند به تمام آیات قرآن مفهومی اشتباه است و نوعی از عدم توجه به تدبر در آیات قرآن و موکول نمودن آن به آینده است.

همانا قفل نمودن اندیشه و عقل از فهم و تدبر در قرآن به بهانه عدم آشنایی با تفسیر آن و بسنده نمودن به خواندن ظاهری الفاظ و کلمات آن یکی از روشهای شیطان برای گمراهی  بندگان است تا با این شیوه آنان را از هدایت یافتن به کمک  قرآن باز دارد.

اگر این بهانه را بپذیریم دیگر راهی برای عقل و منطق و حکمت در درون ما باقی نمی ماند بلکه باید در فهم آیات قرآن بکوشیم و اگر فهم آیه ای برای ما مشکل بود باید به سرعت در مورد مفهوم آن به جستجو در کتابهای تفسیر بپردازیم و نه اینکه اندیشه خود را بر روی آن ببندیم  و بدون تدبر به خواندن آن بپردازیم و یا اینکه از خواندن آن دست برداریم.

 

 بحث اول:قرآن و قلب

 

مطلب اول: قلب آدمی آلتی برای فهم قرآن

 سخن در این مطلب به صورت خلاصه از دوجهت مورد بررسی قرار می گیرد:

اول اینکه آلت فهم قلب آدمی است و دوم اینکه قلب آدمی در دست خداوند یگانه ای  است که شریکی برای او وجود ندارد.

 در مورد جهت اول آیات زیادی از قرآن که بیشتر از صد آیه می باشند به آن اشاره نمو ده اند  و در این بحث فقط به سه آیه از آنها که به صراحت و وضوح به این مسئله دلالت می کنند اشاره می نمایم:خداوند متعال می فرماید: { إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ } (کهف/57) يعنی به درستی که ما بر قلبهای  آنان پرده هایی افکنده ایم تا آیات پروردگار را نفهمند ، و {أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ} (حج/46) یعنی آیا در زمین به سیر وسفر نپرداخته اندتا قلبهایی داشته باشند که با آنها فهم کنند و اندیشه نمایند و گوشهایی داشته باشند که با آنها بشنوند پس این چشمها نیستند که کور می شوند بلکه قلبهای درون سینه آنهاست که کور می گردند و {مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ } (احزاب/4) یعنی خداوند دو قلب را در درون کسی قرار نداده است.

در اینجا مجالی برای بسط و ریشه یابی این مسئله نیست و هدف فقط یاد آوری این مهم است که وسیله و آلت تدبر در قرآن و فهم آن قلب آدمی است و در این مورد سخن گفته خواهد شد.

و اما در مورد جهت دوم که قلب در دست خداوند یگانه و بی شریک است و با علم و حکمت خود هرگاه که بخواهد آن را می گشاید و هرگاه که بخواهد آن را می بندد, خداوند می فرماید:{وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهَِ} (انفال/24) يعنی وبدانید که خداوند بین انسان و قلب او جدایی می اندازد و خداوند برای اینکه قلب آدمی را برای تدبر در آیاتش بگشاید اسباب و وسایلی را قرار داده است که هرکس از آنها بهره ببرد موفق خواهد شد و کسی که آنها را به کار نگیرد شکست خواهد خورد. این مسئله در مطلب بعد بیان خواهد شد.

پس آنکس که در صدد فهم قران است باید بداند که قلبها در دست خداوند متعال می باشند و خداوند بین انسان و قلبش جدایی می اندازد و گشایش دل با اتخاذ روشها و چگونگی اجرای آنها نیست بلکه گشایش آن فقط توسط خداوند یگانه است و هرنوع فهم وتدبر واقعی از قرآن که حاصل شود نعمت بزرگی از طرف خداوند متعال است و مستوجب شکر و ستایش از خداوند ونه افتخار و خود برتربینی است پس هرگاه خداوند فهم قرآن را به تو عطا نمود و در معانی آن را به روی تو گشود ,او را ستایش نما و درک وفهم بیشتر را از او بخواه و این نعمت را تنها به او نسبت بده و در ظاهر و باطن خود به آن اعتراف کن.  

مطلب دوم:دوست داشتن قلبی قرآن

در این مطلب سه مسئله وجود دارد:

مسئله اول: ارتباط دوست داشتن قرآن با تدبر در آن

مسلم است که اگر قلب آدمی چیزی را دوست داشته باشد به آن تعلق خاطر پیدا می کند, مشتاق و شیفته آن می گردد و از غیر آن دل  می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:45  توسط رزیتا  | 

هنگامی که قلبی  دوستدار قرآن باشد از خواندن و قرائت آن لذت می برد و برای فهمیدن و آگاه شدن از معانی آن کاملا آماده می گردد و اینگونه است که درک وفهمی عمیق از آن حاصل می گردد.

اما برعکس اگر محبت قرآن در قلب نباشد, روی آوردن آن به قرآن بسیار سخت و راهیاب شدن آن به سمت قرآن دشوار  است و جز با کوشش طاقت فرسا امکان پذیر نمی باشد.بنا براین به دست آوردن این محبت قلبی از سودمندترین اسباب برای دستیابی به قوی ترین و بالا ترین سطوح تدبر در قرآن می باشد.

واقعیت زندگی نیز به درستی آنچه که بیان شد گواهی می دهد برای مثال دانش آموزی که علاقه مند و دوستدار مطلب درسی است و برای یادگیری آن از خود شور و اشتیاق نشان می دهد به سرعت مطلب درسی را فرا می گیرد و در زمانی اندک تکالیف مربوط به آن را انجام می دهد در حالی که دانش آموز دیگر که چنان شور و اشتیاقی ندارد جز با تکرار درس آن را فرا نمی گیرد و برای انجام تکالیفش وقت زیادی را سپری می کند.

مسئله دوم:نشانه های دوست داشتن قلبی قرآن

محبوبیت قرآن در قلب نشانه هایی دارد از جمله:

1.احساس شادی دردیدار با قرآن و نشستن برای خواندن و مطالعه آن برای مدتی طولانی بدون احساس خستگی و ملالت.

2.اشتياق برای دیدار مجدد با قرآن پس از فاصله افتادن شخص با قرآن به علت وجود بعضی از موانع و آرزوی زیاد برای مطالعه و تلاوت آن و کوشش برای رفع موانع موجود در این مورد.

3.مشاوره زیاد با قرآن و اطمینان و اعتماد به دستورات و سفارشهای آن و رجوع به آن در هنگام بروز مشکلات بزرگ و کوچک زندگی.

4.اطاعت و گردن نهادن به اوامر و نواهی آن.

موارد فوق از مهمترین علامتهای محبوبیت قرآن در قلب آدمی می باشد پس اگر این نشانه ها در درون آدمی یافت شود این محبوبیت وجود دارد و اگر این نشانه ها یافت نشوند دوست داشتن قرآن در قلب وجود ندارد و اگر چیزی از این نشانه ها در قلب ناقص باشد به همان اندازه محبوبیت قرآن در قلب ناقص است.

شايسته است كه هر مسلمان اين سئوال را از خود بپرسد:آیا من قرآن را دوست دارم؟ این سئوال بسیار مهم است و جواب به آن از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا جواب به آن مفاهیم و معانی زیادی را در بر دارد.قبل از اینکه به این سئوال جواب داده شود باید به نشانه های دوست داشتن قلبی قرآن رجوع شود تا جواب با آن نشانه ها مقایسه شود و درست بودن و یا اشتباه بودن جواب آشکار گردد.

اگر از تعدادی از مسلمانان سئوال شود آیا قرآن را دوست داری؟ جواب  می دهد : آری قرآن را دوست دارم و چگونه ممکن است که آن را دوست نداشته باشم؟ اما آیا او در جواب به این سئوال صادق بوده است؟

چگونه ممکن است که او قرآن را دوست داشته باشد در حالیکه برای چند دقیقه نیز حوصله نشستن برای مطالعه و تلاوت قرآن ندارد ولی اورا می بینی که برای لذتها و امور دنیایی که مطابق میل و هوس اوست ساعتها می نشیند.

ابو عبید می گوید : هیچ بنده ای نفس خود را جز از طریق  قرآن مورد سئوال قرار ندهد:اگر قرآن را دوست داشته باشد پس خدا و پیامبرش را نیز دوست دارد. . ([10])

پس در حقیقت شایسته است ابتدا اعتراف نماییم که جواب ما به سئوال در صورتی که نشانه های ذکر شده وجود نداشته باشد, منفی است و آنگاه کوشش نماییم که به جواب مثبت برسیم و برای رسیدن به جواب مثبت به بیان مسئله بعدی می پردازیم.

مسئله سوم :وسایل تحقق بخشیدن به محبوبیت قلبی قرآن

برای محبوب شدن قرآن در قلب آدمی دو وسیله وجود دارد:

طلب کمک از خداوند متعال وذات منزه او برای عطا نمودن حب قرآن در دل و درون و از آن جمله دعای بسیار مهمی است که عبدالله بن مسعود آن را از پیامبر خدا روایت نموده است که فرمود: ما قال عبد قط إذا أصابه هم أو حزن : اللهم إني عبدك ابن عبدك ابن أمتك ناصيتي بيدك ماض في حكمك عدل في قضاؤك أسألك بكل اسم هو لك سميت به نفسك أو أنزلته في كتابك أو علمته أحدا من خلقك أو استأثرت به في علم الغيب عندك أن تجعل القرآن العظيم ربيع قلبي ونور بصري وجلاء حزني وذهاب همي إلا أذهب الله همه وأبدله مكان حزنه فرحا قالوا يا رسول الله ينبغي لنا أن نتعلم هذه الكلمات قال أجل ينبغي لمن سمعهن أن يتعلمهن. ([11]).اگر بنده ای دچار غم و اندوه شود دست به دعا بردارد و بگوید پروردگارا  من بنده تو و فرزند بندگان تو  و تحت کنترل تو هستم حکم تو در مورد من جاری است و قضای تو در مورد من عین عدالت است  تو را به هر اسمی که خود را به آن می خوانی و یا در کتابت آن را نازل نموده ای و یا آن را به یکی از آفریدگانت یاد داده ای و یا آن را در علم غیب خودت نگه داشته ای فرا می خوانم که قرآن بزرگ را بهار قلب و نور دیده و از بین برنده غم واندوهم گردانی که در آن صورت خداوند غم و اندوه را از او می زداید و جای غم ونگرانی را با شادی پر می کند.اصحاب گفتند :ای پیامبر خدا(ص) در این صورت شایسته است که این کلمات را یاد بگیریم.پیامبر فرمود:  آری شایسته است هرکس که این کلمات را شنید آنها را یاد بگیرد.

 


عنوان  :  شرايط تدبر در قرآن
تاریخ  :  1386/11/01
منابع  :  روزنامه جام جم
كلمات كليدي  :  قرآن کتابي آسماني-منکر، جهل، ضلالت، ستم و سوء اخلاق- وفا و صداقت
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : حديث
خلاصه  :  قرآن کتابي آسماني است که در مدت 23 سال به وسيله روح الامين بر قلب مبارک پيامبرص نازل شد. (شعراء/193)اين قرآن هدايت است از گمراهي، بينايي است از کوري و نگاه دار است از لغزش ها و نور است در تاريکي. (کليني، فضل القرآن) اين قرآن ريسماني است کشيده از آسمان تا زمين. (مسلم، فضائل الصحابه) شگفتي هايش ، پايان و تازگي هايش کهنگي ندارد. (کليني، فضل القرآن)...
شرايط تدبر در قرآن
قرآن کتابي آسماني است که در مدت 23 سال به وسيله روح الامين بر قلب مبارک پيامبرص نازل شد. (شعراء/193)اين قرآن هدايت است از گمراهي، بينايي است از کوري و نگاه دار است از لغزش ها و نور است در تاريکي. (کليني، فضل القرآن) اين قرآن ريسماني است کشيده از آسمان تا زمين. (مسلم، فضائل الصحابه) شگفتي هايش ، پايان و تازگي هايش کهنگي ندارد. (کليني، فضل القرآن)
هدف از نزول قرآن اين است که انسان را هدايت کند. پيام او حيات بخشيدن است (انفال/24) و دعوت به ساختن انساني که از قيد تعلقات مادي وارسته باشد. انسان & برتر، که دعوت به حق و صبر کند (عصر/3)، تا هم خود انسان قرآني شود و هم از جمع چنين افرادي ، جامعه اي از بهترين انسان ها پديد آيد. جامعه اي که عدل ، نيکي ، رحمت، کرامت انساني، وفا و صداقت در آن مستقر باشد و منکر، جهل، ضلالت، ستم و سوء اخلاق در آن ريشه کن شود. آري پيام قرآن اين است. در يک کلمه: هدايت به سمت خير و نور و رحمت و رفع هر گونه ظلمت. (مائده/16)در قرآن کريم 5وظيفه، ناظر به قرآن به ما مسلمانان امر شده است: قرائت، استماع، ترتيل، تلاوت و تدبر در قرآن که مهم ترين آنها تدبر است و اثبات ضرورت تدبر به عهده اين نوشتار نيست اگر چه در آن شکي هم وجود ندارد، پس در اين نوشتار به 2 شرط ازشرايط تدبر مي پردازيم.
شرط اول، شناخت جايگاه قرآن و شوون آن:‏
قرآن يک سخن عادي نيست. قرآن کلام الله است (توبه/6) که به زبان روشن (يوسف/2) و بدون هيچ کژي و انحراف (زمر/28) بر رسول بزرگوارش نازل شده است. (بقره/23) تا براي همه عالميان، انذارکننده باشد. (فرقان/1) قرآن حق است (حديد/16) و به حق نازل شده است (اسراء/105) و نازل کننده آن خداوندي است که همتا و نظير ندارد (اخلاص/4) و آورنده آن روح الامين (شعراء/193) و محل نزول آن قلب پاک پيامبر (ص) است (شعراء/193) و اين هر دو، رتبه والا دارند.به نظر مي رسد ناآگاهي و کم توجهي به شان قرآن در 2 جهت قابل بررسي است: يکي اين که جايگاه گوينده شناخته نشود و ديگر اين که جايگاه مخاطب فراموش شود يا بالاتر از حد خود به حساب مي آيد. همين کم توجهي، بزرگ ترين مانع بر سر راه تدبر است. هنگام بعثت پيامبر(ص) جهان در ظلمت و ضلالت بود.
قرآن در چنين شرايطي نازل شد تا آن خرابي ها را اصلاح کند و آن دردها را شفا دهد.
قرآن با شناساندن فقر انسان، فناي دنيا، واقعيت مرگ، حساب سخت قيامت، وسعت رحمت حق و قدرت و علم بي حد او از يک سو و خباثت شيطان و عداوت او با انسان و حقيقت گناه از سوي ديگر، در مسير دواي درد انسان گام برمي دارد.
انسان اگر به امور فوق با دقت بنگرد و وضعيت بحراني خودش را بشناسد و به آلودگي و بيماري هاي قلب و روحش آگاه شود، به دنبال طبيبي مي گردد که دردش را دوا کند. درمان، فقط قرآن است، به شرطي که بشر شان قرآن را بشناسد و بفهمد.
از سوي ديگر، از اين نکته غفلت مي شود که اين نسخه کامل قرآن طبيبي دارد پيامبرص که به همراه کتاب طب خود به اطراف مي گردد و نيازمندان را درمان مي کند و قلب هايي که کور هستند و گوش هايي که کر هستند، همه را شفا مي دهد. (شريف رضي، خ 108)
اين نسخه و طبيب را کسي فرستاده که خالق بشر است، هم نقطه ضعف ها را مي داند، هم بيماري قلب ها را مي شناسد، هم علم لازم براي تجويز داروي مناسب را دارد و هم وعده شفا و صحت داده است. (يونس/57، اسراء/82) اما به شرطي که بيمار، به اين شفاخانه بيايد و شان اين طبيب را بشناسد و به نسخه او عمل کند و همين است معناي تدبر، پس به اين شفاخانه باز گرديم، ولي با 2 مبنا: شناخت قرآن و عمل به قرآن. در رابطه با شناخت قرآن يک نکته ايجابي و يک نکته سلبي قابل بحث است. با توجه به پيچيدگي وجود انسان و برخي ويژگي هاي او، هيچ انسان شناسي با دانش محدود بشري نمي تواند به همه ابعاد او بپردازد. انسان فقط براي همين انسان شناسي خودش، ناتوان است تا چه رسد به مسائل ديگر پس بايد يقين کند که نياز به منبعي ديگر دارد که از سوي خالقش باشد. منبعي که جواب همه پرسش هاي او را بدهد و اين منبع، فقط قرآن است، پس تدبر در قرآن به هر معنا که باشد لازمه اش شناخت متدبر فيه است، پس تدبر بدون شناخت شان قرآن ممکن نيست. از همين جا، نياز او به منبعي ديگر براي دانش، مشخص مي شود.
از موانع مهم تدبر در قرآن به نوع برخورد ما با اين کلام باز مي گردد، يعني اين که تصور شود قرآن يک سخن عادي است. در حالي که ارزش اين کلام به اندازه ارزش صاحب کلام است. از اين رو اميرالمومنين ع فرمودند: «برتري قرآن بر ساير سخن ها، مانند برتري خدا بر خلق است.»(مجلسي، ج 92، ص 19) اين کلام خدايي است، پس نبايد مانند کتاب بشري تلقي شود. اين کلام، جان دارد، روح دارد، روحي از عالم امر. (شوري/52)
تدبر يعني گذشتن از فضاي حروف و کلمات به باطن آنها که از همان عالمي است که روح انسان آمده (اسراء/85)، پس مثل روح انسان، حقيقت قرآن هم براي انسان قابل تصور نيست. اگر علوم و رمزهايي در کلمات و الفاظ قرآن نهفته شده (حکيمي 253، ص 317) اگر در ظاهر منحصر به فرد است و تافته جدا بافته؛ اگر از همه صنايع لفظي در آن به کار رفته و اگر همه و همه به خاطر اين است که انسان در يک شناخت طولي، به اين برسد که اين کلام، عادي نيست و به گوينده کلام پي ببرد و از اين ظواهر بگذرد و در اين سطح نماند و در شناخت عرضي آنها متوقف نشود. اينها آيه و نشانه و علامت هستند تا انسان به عمق و به لب برود و تدبر همين است.
شرط دوم، ميزان توانايي انسان در فهم قرآن:‏
قرآن، کتابي است که به انسان فرصت انديشيدن مي دهد، هم درباره خويش و ماقبل خويش و مابعد خودش و هم درباره مخلوقات ديگر. کتابي است که به تعابير گوناگون انسان را مخاطب قرار داده و به او انگيزه مي دهد تا براي فهم حقايق هستي بکوشد و از نعمت عقل بهره ببرد. کتابي است که بارها و بارها متذکر شده که من براي هدايت شما و راهنمايي شما انسان ها نازل شده ام. آيا اين کتاب و اين دستورالعمل براي مخاطبانش قابل فهم است ؟ يکي از بحث هاي مهم علوم قرآني مساله ميزان فهم انسان از قرآن است. اين بحث که معمولا در ضمن موضوع حجيت قرآن مطرح مي شود، بسيار پردامنه و فاصله مخالفان و موافقان آن زياد است.
از آنجا که روايات مربوطه، محور اصلي اختلاف ياد شده در باب حجيت قرآن است به نظر مي رسد که مهم ترين روايت در ايجاد اين همه اختلاف و فاصله، احاديث «من خوطب به» است. در اين دسته از روايات، با عبارات مشابه، آمده است که «انما يعرف القرآن من خوطب به» (کليني، ج 8، ح 485) يعني فقط کساني که مخاطبان قرآن هستند، آن را مي شناسند. در بررسي اين روايات و مساله فهم قرآن، به طور خلاصه به چند نکته اشاره مي شود:
1- چنانچه آيات قرآن بايد با هم سنجيده و فهم شود، در احاديث هم اجمال ها و اختصاص ها، تنها در سايه بررسي کلي روشن مي شود و در هيچ زمينه اي نبايد از يک يا دو حديث، نتيجه اي خاص گرفت.
2- علاوه بر مقايسه احاديث با هم در متن هر حديث هم نبايد به عبارتي از آن بسنده کرد، بلکه لازم است سياق آن عبارت، شان صدور روايت و بخصوص مخاطب روايت مورد توجه قرار بگيرد.
3- کلمه خوطب در برخي روايات جاي دقت و بحث دارد. امام صادق ع مي فرمايند: قرآن را کسي مي فهمد که مخاطب آن است. در مرحله خطاب هاي عمومي، همه مردم قرآن را مي فهمند، حتي مشرکان. چنانچه اگر نمي فهميدند، در مقام مبارزه و مخالفت با آن برنمي آمدند.اما فهم مرحله خطاب هاي ويژه مثل حروف مقطعه، از قدرت مردم خارج است.
4- نکته مهم در مساله فهم قرآن اين است که چنين موضوعي، مثل بسياري از معارف ديني، حکم يک طرفه ندارد و برخورد صفر و يک با آن اشتباه است، يعني اين که فهم قرآن امر بين الامرين است. نه مي شود گفت قابل فهم است و نه اين که قابل فهم نيست. سلسله مراتب در آن، بسيار قابل توجه است.
از يک طرف مي توان گفت: آيات قرآن في حد نفسه قابل درک است. هر مسلماني بايد تامل کند و بفهمد و عمل کند که اگر قابل فهم نباشد، خطاب به انسان و دستور تعقل و تدبر و امر عرضه روايات به قرآن و... همه و همه غير حکيمانه و تکليف مالايطاق مي شود. از طرف ديگر، نزول قرآن به صورت غير مستقيم و از باب اياک اعني و اسمعي يا جاره (حويزي، ج 3، ص 198 مجلسي، ج 92، ص 381 کليني، ج 2، ص 631) است؛ يعني گاه کسي مخاطب قرار گرفته، ولي ديگران اراده شده اند، پس در بسياري از موارد قرآن از مرحله ظهور لفظي خارج شده و معناي غير ظاهري و باطني دارد.
اين اجمال ها، مجاز، کنايه ها و استعاره ها که در قرآن هست، کلام را متشابه مي سازد، يعني امر را بر خواننده مشتبه مي کند و امکان اشتباه او را فراهم مي سازد و فهم معناي آنها کارهر کسي نيست. (ر.ک. ميانجي، ص 65 طالقاني، ج 3، ص 31 سبحاني، ج 3، ص 382-344، خرمشاهي، ص 185).
5- اگرچه قرآن خود را به اوصاف بيان و تبيان و مبين ستوده؛ اما هر کسي مي داند که فهم آن براي عوام آسان نيست و حتي براي خواص و علما نيز در يک سطح ممکن نيست؛ زيرا در همه علوم و نيز در علم تفسير و فهم قرآن، عالمان در يک حد و سطح نيستند.
6- همان قرآني که خود را به وصف بيان ستوده، همان قرآن تصريح دارد که به بيان پيامبرص نيازمند است و حتي تصريح دارد که رسول الله هم اين بيان را از جانب خود ندارد، بلکه از طريق وحي و از جانب صاحب کلام آگاه شده است (قيامت/16، نحل/44) اين آيات به روشني گواهي مي دهند که قرآن بدون بيان رسول گرامي ص و به تبع ايشان ائمه عليهم السلام قابل فهم نيست و خداوند هم به سوال از آنان امر فرموده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:43  توسط رزیتا  | 

                               بحث اخلاص

اگر کسی گفتارش برای خدا باشد کردارش برای خدا باشد نیت و افکار او هم برای خدا باشد و به عبارت قران کریم به تمام گفتار و کردار و افکار او رنگ خدایی زده می شود پروردگار عالم هم همیشه به فریادش می رسد و در دنیا و اخرت پناه او خداست و معلوم است که اگه پناه کسی خدا باشد در هر کاری پیروز است .در جنگ درون پیروز است و در جنگ بیرون پیروز است برای رسیدن به هدف عالی پیروز است برای رفع موانع و مشکلات پیروز است و به قول قران شریف :((ان تنصرواالله ینصرکم و یثبت اقدامکم)).


اگر با خدا باشید خدا با شماست اگر شما با خدا باشید ثابت قدم خواهید ماند یعنی دست عنایت خدا همیشه روی سر شماست و در هر کاری پیروز خواهید شد.


ادم با تقوا پناهش خداست ادم با تقوا از طرف خدا نعمت دارد و بلاخره خدا در هر کاری به فریاد انسان با تقوا می رسد

از جمله در بحث ما این جهاد اکبری که در درون خود داریم که دائما انسانیت ما ان بعد انسانی ما با حیوانیت ما می جنگد معنی ندارد که انسان خودبخود بتواند پیروز شود اگر بخواهیم پیروز شویم باید خدا را داشته باشیم.



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:4  توسط رزیتا  | 

عکسهای مذهبی

یا حسین ( ع )

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:32  توسط رزیتا  | 

بنام تو اي آرام جان



یا ام ابیها

عکس مذهبی - جدید


تصاوير متحرك مذهبي



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:15  توسط رزیتا  | 

برای استجابت دعا چه باید کرد؟

شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد.
هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.
هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.
زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.
آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.
اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در
کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,
دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد
و شکوفایی آن خواهید شد`1
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 17:46  توسط رزیتا  | 

مطالب قدیمی‌تر